فرا انگیزش

 فراانگيزش

از نظر مزلو ، فراانگيزش به معني حالتي بود كه انگيزش در آن اصلا نقشي را ايفا نمي كرد. اشخاص خودشكوفا براي انجام چيز به خصوصي برانگيخته نمي شوند ، در عوض ، آنها از درون رشد مي كنند. مزلو انگيزش افرادي را كه خودشكوفا نيستند ، انگيزش D4يا كمبود توصيف كرد. اين نوع انگيزش ، تلاش براي چيزي خاص جهت  جبران كردن چيزي كه در درون ما كم است را شامل مي باشد.

براي مثال ، ناكامي در خودن غذا ، كمبودي را در بدن ما توليد مي كند كه به صورت ناراحتي و تنش احساس مي شود ، و ما براي كاهش دادن آن برمي انگيزد. يك نياز خاص (گرسنگي) براي يك شي هدف خاص (غذا) جهت دستيابي به چيزي كه فاقد آن هستيم، انگيزشي را توليد مي كند (به دنبال غذا مي گرديم).

در مقابل ، افرادي كه به ارضا كردن نياز خودشكوفايي مشغولند ، به تحقق بخشيدن توان خود و به شناختن و فهميدن محيط شان علاقمند هستند. آنها در حالت فراانگيزش خود ، به دنبال كاهش دادن تنش ، ارضا كردن يك كمبود ، يا تلاش براي هدفي خاص نيستند. بلكه هدف آنها غني ساختن و توسعه دادن زندگيشان و افزايش دادن تنش از طريق انواع تجربه هاي چالش انگيز است.

از انجايي كه تمام نيازهاي كمبود افراد خودشكوفا برآورده شده اند ، آنها در سطحي فراتر از تلاش براي شي هدف خاص جهت ارضا كردن يك نياز كمبود عمل مي كنند. آنها در حالتي از هستي قرار دارند. آنها به صورت خود انگيخته ، طبيعي ، و مسرت آميز انسانيت كامل خود را بيان مي كنند.

مزلو با اين توضيح كه افراد خود شكوفا به يك معني نابرانگيخته هستند ، فهرستي از فرانيازها ۱ را گاهي ارزشهاي هستي خوانده مي شود) معرفي كرد كه حالتهاي رشدي (شايد هدفها) هستند كه افراد خودشكوفا در جهت آنها تحول مي يابند. فرا نيازها حالتهاي هستي مثل خوبي ، يگانگي ، و كمال هستند و نه اشياي هدف خاص. ناكامي در ارضا كردن فرانيازها زيانبخش است و نوعي فرا آسيب ۱ را توليد مي كند كه رشد و نمو انسان را كم مي كند و يا مانع از آن مي شود (مزلو ، ۱۹۶۷). فرا آسيب افراد خودشكوفا را از نشان دادن ، به كار بردن ، و تحقق بخشيدن استعدادشان باز مي دارد. آنها ممكن است احساس درماندگي و افسردگي كنند اما نتاونند به منبع اين احساسها اشاره كنند يا نتوانند هدفي را كه ممكن است اين اندوه را برطرف كند مشخص نمايند.

جدول ۸-٢ فرانيازها و فرا آسيبها مزلو[1] 

فرانيازها

فراآسيب ها

حقيقت

بدگماني، بدبيني، شك گرايي

خوبي

نفرت ، بيزاري، انزجار، فقط اتكا بر خود و براي خود

زيبايي

زشتي، بي قراري و نارضايتي، بي ذوقي، نااميدي

وحدت ، تماميت

از هم پاشيدگي

دوگانگي- تعالي

تفكرسياه/سفيد، تفكر يا اين يا آن ، ديدگاه ساده انگار درباره زندگي

زنده بودن ، پيش رفتن

مرده بودن، آدم وارگي، خود را كاملا تعيين شده احساس كردن، نبود هيجان و شوق در زندگي ، خلا تجربي.

يگانگي

نتوان احساس خود و فرديت، خود را قابل مبادله يا گمنام احساس كردن

كمال

نااميدي، نداشتن چيزي براي تلاش

الزام

آشفتگي و هرج و مرج پيش بيني ناپذيري

تكميل، قاطعيت

ناقصي، نااميدي، توقف تلاش و كنار آمدن

عدالت

خشم ، بدبيني ، بي اعتمادي، بي قانوني، خودخواهي كامل

نظم

ناامني، محتاط بودن ، فقدان ايمني و پيش بيني پذيري ، نياز به تحت محافظت بودن

سادگي

پيچيدگي زياد ، سردرگمي، گيجي، فاقد تشخيص موقعيت

پرمايگي، كليت ، جامعيت

افسردگي، ناراحتين فقدان علاقه به دنيا

سهولت

خستگي ، فشار ناشيانه بودن، بدقواره گي، خشكي و سفتي

/ 0 نظر / 63 بازدید